المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

527

مروج الذهب ( فارسى )

معانى ظريف و مشكل فرو رود و آن را حل كند و نمودار سازد و اين گروه كيفيت استدلال خود را در اين زمينه كه گفتيم چنين توضيح داده و گفته‌اند : ما ديده‌ايم كه انسان دو جنبه دارد نفس و جسد و دانسته‌ايم كه جسد مرده است و بدون نفس حركت و احساس ندارد و مرده نه چيزى درك مىكند و نه بخاطر ميسپارد پس ميبايد علم خاص نفس باشد . نفوس طبقات مختلف دارد از جمله نفس صافى است كه همان نفس ناطقه است و نفس كدر كه نفس ناميه است و نفس غضبيه و نفس متخيله . بعضى نفوس هست كه قوت آن در انسان بيشتر از قوت جسم است و بعضى ديگر هست كه قوت جسم از آن بيشتر است و چون حالت نورانى نفس انسان را به كشف غيب و اطلاع از آينده مىرساند و هوش و پندار او را برمىانگيزد و بسط ميدهد وقتى نفس در كمال تجلى و نهايت خلوص باشد و نور آن كامل شود مانند نفوس كاهنان بكشف غيب تواند رسيد به همين جهت كاهنان جثه كوچك و خلقت ناقص دارند چنان كه درباره شق و سطيح و سملقه و زوبعة و سديف بن هوماس و طريفه كاهن و عمران برادر مزيقيا و حارثه و جهينه و كاهن باهله و كاهنان ديگر شنيده‌ايم . عراف پائين‌تر از كاهن است مانند : ابلق ازدى و اجلح دهرى و عروة بن زيد ازدى و رباح بن عجله عراف يمامه كه عروه درباره او گفته است « با عراف يمامه و عراف نجد قرار گذاشتم اگر مرا شفا دادند هر چه خواستند بگيرند » و مانند هند رفيق مستنير كه در كار عرافى برجسته بود كهانت ريشه نفسانى دارند كه لطيفه‌اى مستمر است و همسنگ اعجاز است و بيشتر در عرب يافت شود و در غير عرب نادر باشد . كهانت از صفاى طمع و كمال روشنى نفس آيد اگر كاهنان بزرگ را به نظر آريم مىبينيم كه اين حالت در كسانى كه عفت نفس داشته‌اند و شر نفس را بوسيله خلوت و تنهائى و بريدن از اين و آن ريشه‌كن كرده‌اند پديد ميايد زيرا نفس وقتى تنها شود بينديشد و چون بينديشد اوج گيرد ابرهاى علم باطن بر او ببارد و با چشم روشن‌بين بنگرد و با نور نافذ نظر